طلبه نوشت
امر به معروف

چهارشنبه 18 ارديبهشت 1398

امر به معروف

گاهی کارهای خیر مثل عملکرد شهدا می ماند هزینه اش را باید پرداخت البته همیشه هم مالی نیست گاهی....؟؟!!

تا آنجا که به یاد دارم نمازهایش را کامل نمی خواند و حجاب هم برایش مهم نبود ، مدتها همکلاسی بودیم و او همچنان راه و روش خود را ادامه می داد.
البته زندگی درست و حسابی هم نداشت پدرش را از دست داده بود با چند خواهر و برادر نااهل و محیطی کاملا آزاد....
تا اینکه بزرگتر شدیم و ازدواج و بعد هم دریافت مدال مادری !

مدتها از او بی خبر بودم تا اینکه روزی او را دیدم و خیلی اتفاقی شماره اش را داد و از من خواست ذخیره کنم .
یک روز صبح زود ، این پیام را روی صفحه گوشیم دیدم :

تا توانی رفع غم از چهره غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن!
متعجب و شگفت زده از پیام دوستی که سالها از افکارش بی خبر بودم ، آنهم چنین پیامی !
احساس کردم مشکلی برایش پیش آمده ، هر چند عقایدش را قبول نداشتم ولی مسلمان ، که بود !!
تصمیم گرفتم برای رضای خدا هر کمکی از دستم بر می آید دریغ نکنم ، در جواب پیامش نوشتم :
سلام خواهر عزیزم اگر از من کاری برمی آید مایلم بدانم .
فورا تماس گرفت ، زندگیش به طلاق کشیده شده و همه رهایش کرده بودند . نوبت پرداخت اجاره خانه اش بود ، نه پولی داشت و نه همدمی !؟
قول دادم کمکش کنم اما چگونه و از کجا ؟ با خودم گفتم خدا بزرگ است بالأخره یک راه حلی پیدا می شود.

راه چاره را در آن دیدم که وضویی بگیرم و توسلی داشته باشم . به محض اینکه آب به صورتم زدم از آینه مقابل ، برق گردنبند چشمانم را خیره کرد اما حیف نیست آن را از دست بدهم این بهترین هدیه زندگی من است ؟
نمازم که تمام شد گویا محبت آن طلای درخشان را نیز با خود برده بود !
مشکلش حل شد و بعد از آن وام گرفت و ...
روزی که او را با چادر و مقنعه دیدم درخشندگی و لذتش بسیار جذاب تر و شیرین تر از آن هدیه دنیایی بود!
هنوز هم مرا رها نکرده است و ...
گاهی کارهای خیر مثل عملکرد شهدا می ماند هزینه اش را باید پرداخت البته همیشه هم مالی نیست گاهی....؟؟!!

به قلم: جمیله مصدقی حقیقی