طلبه نوشت
دید بسته

سه شنبه 18 دى 1397

دید بسته

+ فقط دیدم برای بعضی عزیزان ظاهر ملاک شد و یادمان رفت ک خود برای ظاهر هیچ نکردیم و تفاوت نقاشی هاست که دنیا را زیبا کرده… حتی اگر چهره ای زشت بود به نظر شما البته . به انسانیت طرف مقابل احترام بگذارید.انقدر به رخ نکشید من ایرانی هستم و مثلا تو افغانی … چه فرقی بین ما و آنهاست … تا کجا به کجا واقعا تا کی انقدر با دید بسته…

حمد تنها و تنها مخصوص توست ،بزرگی و عظمت تنها در ید قدرت توست و هر کس هر چه دارد از تو دارد.
اما غفلتی ساختیم و فراموش کردیم که هر چه داریم از توست.
نگاه تحقیرانه به دیگران کردیم و ادعا کردیم “انسانیت” است که جوهره هر آدمی باید باشدو جوهره انسانیت داشتن و روحیه خدمت و یاری، نشانه «حیات» آدمی است.. و در این سو با این همه ادعا آمدیم سنگ تبعیض را بنا نهادیم و تفاوت ها را به رخ کشیدیم و برتری هایی که او داد را مایه فخر کردیم و حتی به نقاشی های هستی خندیدیم و گمان کردیم آری گمان کردیم که دست خودمان باعث خلق این صورتک ها شد و شروع به عیب جویی کردیم و اگر کمالی هم به دست آوردیم یا به جایی رسیدیم حتی با بی خوابی های شبانه زحمت های گاه بیگاه ،فراموش کردیم باز هم هیچ هستیم … همه و همه لطف اوست که اگر لحظه ای اراده کند تو را از هست به نیست می کشد ،زیبا گفت حاج حسین خرازی که  اگر کار برای خداست گفتنش برای چیست …
راستی برای چه ،برای که ،اصلا تا به کی ؟
رخ دارایی هایتان را به رخ دیگران نکشید ،شکر هر دم برای نعمت هایی که به شما داد دم به دم باید شما را از فخر فروشی باز دارد…
باید بگوییم خدایا به داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت شکر… که داده هایت نعمت، نداده هایت حکمت ، و گرفته هایت امتحان است و من کوچکتر از آنم که در این چرخ هستی حتی اندازه ذره ای شکر تو را آن چنان که شایسته توست انجام دهم .فقط در حدیث آمد که بالاترین مرتبه شکر گفتن الحمدالله رب العالمین است پس زبان می گشایم و حمدت را می کنم ای بهترین ای بهترین …
الحمداله رب العالمین…

+ فقط دیدم برای بعضی عزیزان  ظاهر ملاک شد و یادمان رفت ک خود برای ظاهر هیچ نکردیم و تفاوت نقاشی هاست که دنیا را زیبا کرده… حتی اگر چهره ای زشت بود به نظر شما البته . به انسانیت طرف مقابل احترام بگذارید.انقدر به رخ نکشید من ایرانی هستم و مثلا تو افغانی … چه فرقی بین ما و آنهاست … تا کجا به کجا واقعا تا کی انقدر با دید بسته…

++پشت آینه ایستاده بود دو دستش را روی گونه هایش گذاشت و به تصویر خود خیره ماند.
تصویر و تصویر و تصور.
چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو ،همه این ها بود اما شاید ترکیب آن به خواسته نقاش اینگونه بود،بخاطر علاقه اش به نقاش تصویرش را دوست داشت ،یادش آمد چگونه زیر دست او با چرخاندن دست او دور گل وجودیش این چنین زیبا خلق شده،نقاش همه چیز به او داد اما یک قول از او خواست گفت مهم فکر و اندیشه توست که ظاهر تنها در نگاه دیگران می گنجد سعی کن خودت را بشناسی نکند در خسران بمانی و ببازی.
فراموش نکن که منِ نقاش تو را برای خودم تنها برای خودم خلق کردم نه غیر.
هبوط کن اما بدان من منتظر تو می مانم آغوشم برای تو همیشه باز باز است.

+++من از خود برای خود و در خود ندبه می کنم.بپذیرم :/

به قلم: نویسنده وبلاگ خط خطی‌های ذهن
http://khatkhati.kowsarblog.ir/