طلبه نوشت
کشاورز

پنجشنبه 1 آذر 1397

کشاورز

کشاورز بود؛ ولی در دو بعد می کاشت! کشاورزی که آن روزهابا عرق جبین و پینه ی دست نخل می‌کاشت و با خون جگر عشق به دانستن را میان دلم. پدرم را می‌گویم… کشاورزی که در دو بعد می‌کاشت!

کشاورز بود؛
ولی در دو بعد می کاشت!

می دانی یعنی چه؟
بگذار روشن تر بگویم.به خانه که می‌رسید، نگاهم به دستانش بود؛ منتظر خوراکی نبودم! خودش هم می‌دانست.
فقط عاشق کتاب‌هایی بودم که نرسیده، پیش رویم می‌گرفت. گاه با عنوان هدیه و گاه بی هیچ عنوانی.
کتاب‌های قصه می‌خرید و به کتاب علمی تشویقم می‌کرد.
کتاب‌های قصه می‌خرید با تصویرهایی جذاب. و من ساعت‌ها درگیر کتاب می‌شدم.
خوب یادم هست، یک بار یکی از کتاب‌ها را آنقدر خواندم و رنگ های تصاویرش را واکاوی کردم که خودم هم خسته شدم؛ ولی یک درصد هم اشتیاقم نسبت به خواندن مجددش کم نشد و باز هم خواندمش شاید 50 بار یا بیشتر نمی‌دانم… .
وقتی سن و سالم یاری نمی‌داد، خودش برایم می‌خواند. وقتی هم که الفبا را از بر شدم، یک دور خودم می‌خواندم و بعد اصرار می‌کردم دوباره خودش بخواند… .
حالا ولی خودم انتخاب می‌کنم چه بخوانم و تمامش را هم به تنهایی –بی‌یاری صدای او- می‌خوانم.
)بزرگ شدن هم دردسرهای این مدلی دارد دیگر…(
هنوز هم کشاورز است.
کشاورزی که آن روزهابا عرق جبین و پینه ی دست نخل می‌کاشت  و با خون جگر عشق به دانستن را میان دلم.
پدرم را می‌گویم
کشاورزی که در دو بعد می‌کاشت