طلبه نوشت
بسم الله النور

پنجشنبه 1 آذر 1397

بسم الله النور

کلید را زد ، اما چراغ انگار تمایلی برای روشن شدن نداشت . روی اش را به سمت مهتابی برگرداند و با تعجب خاصی نگاهش کرد که: چرا تعلل میکنی ؟ نکند باید تورا هم برای روشن شدن بخرَم؟

خسته بود. همچون کوله بری که بعد از گذراندن یک روز پرکار به سمت آشیانه اش روانه میشود. کلید با سماجت خاصی وارد قفل در شد.در نیز انگار خسته بود ،صدای قژقژ استخوانهایش گوش آدم را می سائید.کفش هایش را از پاهای بی رمق و داغ ش کَند و به سمت کلید چراغ رفت .
کلید را زد ، اما چراغ انگار تمایلی برای روشن شدن نداشت . روی اش را به سمت مهتابی برگرداند و با تعجب خاصی نگاهش کرد که: چرا تعلل میکنی ؟ نکند باید تورا هم برای روشن شدن بخرَم؟
مهتابی با صدای خاص خودش چشمک زد اما توان روشن شدن نداشت ، مثل انسان در حال احتضاری که نفس های آخرش را آن هم به سختی میکشد! مهتابی خانه لجباز شده بود و با فاصله های متفاوت به اندک نوری که با چشمک به خانه میداد اکتفا میکرد . شاید هم از سر لجبازی نبود ،بیچاره دیگر توان نور بخشیدن نداشت.
اعصابش خورد شد، به کمک تکه نور هایی که مهتابی با فاصله های کوتاه و بلند به سمت او پرت میکرد به سختی مبل را پیدا کرد و رویش نشست . میان همین راه کوتاه ،پایش به میز خورد و همین موضوع اعصابش را بیشتر خورد کرد.
مشکل از چراغ بیچاره نبود ، خودش نباید برای روشن کردن خانه به همین مهتابی قدیمی که حالا نیم سوز شده اکتفا میکرد. لحظه ای از تاریکی خانه خوفی اورا فرا گرفت .به یاد کابوس های شبانه اش افتاد ،کابوس هایی که در آن در اوج تاریکی به دنبال سوسو نوری با ترس قدم برمی داشت .خواب هایی که در آن نه می توانست سرجای خودش باقی بماند نه میتوانست به جلو برود و در آخر پرت شدن از پرتگاهی به خاطر نبودن نور و بیدار شدن با ترس و وحشت.
واقعا نور نعمت عجیبی ست... اگر نباشد چطور میتوان زندگی کرد ؟چطور میتوان ادامه راه داد ؟
خانه ای که چندین سال در آن زندگی کرده و حال بدون نور نمیتواند به راحتی در آن قدمی بردارد و کابوس هایی که گاه و بیگاه میبیند، شاید نشانه و تلنگری اند برای یادآوری موضوعی که او میان تمام مشغله های روزانه اش فراموش کرده بود .
نور...نور...نور...هموارترین راه هم بدون نور ناهموار میشود .
آری بدون نور نمیتوان رفت .با خود گفت از امروز باید شروع کنم. قلب من نیز باید چیزی شود شبیه یدِ بیضاء موسی (علی نبی و آله سلام( . باید شروع کرد. باید نور شد.
بسمِ اللهِ النُّور...بسمِ اللهِ نُورِ النُّور...