طلبه نوشت
چقدر زود دیر می‌شود!

جمعه 25 آبان 1397

چقدر زود دیر می‌شود!

خانواده کانونی‌ست که می‌تواند با روشهای تربیتی خود زمینه‌ی سعادت و شقاوت فرزندان را فراهم کند؛ چه بسا کودکانی که با تربیت غیرصحیح و غیردینی والدین در آینده دچار انواع انحرافات و نابهنجاریهای اجتماعی می‌شوند و هم به خود و هم جامعه آسیب می‌رسانند. البته در زمینه‌ی تربیت دینی نباید هیچگونه اجبار و سختگیری از سوی والدین لحاظ شود و باید با تشویق و لطافت و نرمی والدین همراه باشد و اینکه والدین به عنوان اولین الگوی عملی می‌توانند در این زمینه بسیار مؤثر باشند؛طبیعتا والدینی که خود در اعمال و رفتارشان پایبند به مسائل دینی نیستند نمی‌توانند چنین توقعی را از فرزند خود داشته باشند.

از آن دست جلساتی بود که حضور والدین در آن ضروری و یا به قول دخترم اجباری بود. طبق معمول جلسه‌ی تربیتی و مشاوره ... همان جلسات تکراری و حرفهای همیشگی٬ حرفهایی که بلدیم اما گاها عمل نمی‌کنیم.

جلسه شروع شد. خانم مشاور کلامش را با آیه‌ای از قرآن شروع کرد؛ آیه‌ای که گویا چند روز قبل با استخاره به قرآن با آن مواجه شده و برایش بسیار تأثیر گذار بوده است؛ آیه‌ای که سبب شد تا با خودش عهد ببندد٬ «چیزی را نگوید که به آن عمل نمی‌کند.»

خب٬ فعلا تا همین جا مطلب را داشته باشید تا از جلسه‌ی هفته‌ی پیش مدرسه پسرم بگویم.

جلسه برای توجیه روشهای آموزشی جدید برخی دروس مثل ریاضی بود؛ جمع چکمه‌ای٬ فرایندی٬ تقریب و ... خلاصه که ما شده بودیم بچه‌ی کلاس دومی و معلم به ما درس می‌داد تا با روشهای جدید مأنوس شویم. یکی دیگر از دغدغه‌های خانم معلم دغدغه‌ی دین بود؛ گله داشت که چرا دروس قرآن و هدیه‌های آسمانی (همان کتاب دینی سابق خودمان) از سوی برخی والدین جدی گرفته نمی‌شود؟! ایشان بسیار تأکید داشت بر روخوانی قرآن و یادگیری پیامهای قرآنی دروس. می‌گفت:«خیر سرمان بچه مسلمانیم٬ آنهم شیعه! بچه شیعه‌ای که نتواند حتی از روی قرآن بخواند که دیگر بچه شیعه نیست!»

البته٬ گویا که بچه‌ها دلشان می‌خواست و والدین نه!
یکی از والدین می‌گفت:«بهتر نیست به دروس اصلی مثل ریاضی و فارسی بپردازید؟ قرآن و هدیه‌ها هم شد درس؟ مثل این است که بچه را بنشانی سر کلاس زبان آلمانی و بگویی آلمانی یاد بگیر! اصلا چه فایده‌ای دارد که بچه بداند علیه‌السلام یعنی چه؟ ... بچه خودش که به سن چهارده٬ پانزده سالگی رسید همه‌ را یاد می‌گیرد.»

عجب!!! گاهی آدم می‌ماند در جواب برخی چه بگوید!

بگذریم.
یادتان هست که گفتم مشاور کلامش را با یک آیه * شروع کرد ... (این جلسه‌ی مشاوره مربوط به مدرسه دخترم بوده؛ دوره متوسطه‌ی دوم٬ رده‌ی سنی 15 تا 18 سال)
اواسط جلسه تعاملی دو طرفه میان والدین و خانم مشاور برقرار شد. والدین مشکلات خودشان را در برخورد با نوجوانانشان مطرح می‌کردند و خواستار همیاری و کمک مشاور بودند. جالب است که یکی از والدین می‌گفت:«از کودکی خیلی دغدغه دین و حجاب دخترم را نداشتم٬ خودم هم خیلی اهلش نبودم و در پاسخ برخی که به من خرده می‌گرفتند٬ می‌گفتم: هر کس باید خودش مسیر زندگیش را انتخاب کند؛ دخترم وقتی که بزرگ شد خودش خوب را از بد تشخیص می‌دهد و مسیرش را انتخاب می‌کند؛ اما الان این مسئله معضل بزرگی برایم شده است. چکار کنم؟ هر چقدر به دخترم می‌گویم که چنین و چنان کن کارساز نیست ...»

خانم مشاور در پاسخ ایشان گفت:« به همان یک آیه از قرآن بسنده می‌کنم ...»

ایکاش مادر همکلاسی پسرم اینجا بود و می‌دید و می‌شنیدد؛ تا دیگر نگوید خودش که به سن چهارده٬ پانزده سالگی رسید یاد می‌گیرد. ایکاش بود و می‌دید که چقدر زود دیر می شود.

چقدر در اسلام بر تربیت دینی فرزندان آن هم از سنین کودکی تأکید شده است؛ چقدر آیات و روایات در این زمینه بیان شده و ضرورت آن را دو چندان کرده است.

خانواده کانونی‌ست که می‌تواند با روشهای تربیتی خود زمینه‌ی سعادت و شقاوت فرزندان را فراهم کند؛ چه بسا کودکانی که با تربیت غیرصحیح و غیردینی والدین در آینده دچار انواع انحرافات و نابهنجاریهای اجتماعی می‌شوند و هم به خود و هم جامعه آسیب می‌رسانند. البته در زمینه‌ی تربیت دینی نباید هیچگونه اجبار و سختگیری از سوی والدین لحاظ شود و باید با تشویق و لطافت و نرمی والدین همراه باشد و اینکه والدین به عنوان اولین الگوی عملی می‌توانند در این زمینه بسیار مؤثر باشند؛طبیعتا والدینی که خود در اعمال و رفتارشان پایبند به مسائل دینی نیستند نمی‌توانند چنین توقعی را از فرزند خود داشته باشند.

*«یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون_ کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» ؛ ای مؤمنان! چرا چیزی را می‌گویید که خود عمل نمی‌کنید_ نزد خدا به شدت موجب خشم است که چیزی را بگویید که خود عمل نمی‌کنید.(صف/ آیه 3_2)