طلبه نوشت
تولید ملی، نیازمند حضور فعال زبانی ما(۲)

شنبه 5 اسفند 1396

تولید ملی، نیازمند حضور فعال زبانی ما(۲)

دو طرف خیابان پر است از مردمی که پای بساط دستفروش‌ها یا پشت ویترین‌ها و داخل مغازه‌ها دنبال کالا و پوشاک مورد نیازشان هستند. یک شب آخر سالی شلوغ در یکی از بازارهای کرج. از اسکاچ و شمع وارمر، تا کفش و کیف و مانتو و لباس بچگانه، هرچه دست می‌گذاری بوی کشتی‌های تجاری و انبارهای گمرکی می‌دهد. بوی دلگیر کالای چینی. از بساط دستفروش لوازم ریز آشپزخانه‌ای، تا مغازه‌ای که دیروز لباس خانگی تولیدی خودش را می‌فروخت، تا فروشگاه بزرگ حاجی ارزونی که از همان گیت ورودی‌اش بوی تند جنس تاناکورا دل و دماغت را می‌زند.

دو طرف خیابان پر است از مردمی که پای بساط دستفروش‌ها یا پشت ویترین‌ها و داخل مغازه‌ها دنبال کالا و پوشاک مورد نیازشان هستند. یک شب آخر سالی شلوغ در یکی از بازارهای کرج.
از اسکاچ و شمع وارمر، تا کفش و کیف و مانتو و لباس بچگانه، هرچه دست می‌گذاری بوی کشتی‌های تجاری و انبارهای گمرکی می‌دهد. بوی دلگیر کالای چینی. از بساط دستفروش لوازم ریز آشپزخانه‌ای، تا مغازه‌ای که دیروز لباس خانگی تولیدی خودش را می‌فروخت، تا فروشگاه بزرگ حاجی ارزونی که از همان گیت ورودی‌اش بوی تند جنس تاناکورا دل و دماغت را می‌زند.

چند دقیقه پای بساط و چند دقیقه لا به لای ردیف لباس‌های تاناکورایی مردم را نگاه می‌کنم.
مردم جنس‌ها را نگاه می‌کنند، دست می‌گیرند، بعد سر قیمت چانه می‌زنند. هر چه می‌ایستی و گوش می‌دهی کسی از ایرانی بودنش نمی‌پرسد. انگار همه پذیرفته‌اند بازار فقط جنس چینی دارد.
از فروشگاه برند ایرانی که بیرون می‌آیم چرخیدن در بازار بیشتر از قبل دلم را می‌زند. هرچه ازدحام پیاده‌روها را می‌گذریم بیشتر دلم برای آن قاب کوچک «مشتری عزیز، اجناس این فروشگاه با افتخار تولید ایران است» تنگ می‌شود. برخورد و گفتار فروشنده‌ها، تماس تلفنی‌شان برای پیگیری کاری که در کانال دیده‌ام و در فروشگاه موجود نیست، اطلاعات کاملی که از نحوه تولید و توزیع و شعب می‌دهند، و عذرخواهی‌شان بابت شعبه‌ای که هنوز افتتاح نشده، در کانال معرفی شده، و تا آنجا رفته‌ام و برگشته‌ام و تصور کرده‌اند ناراحتم کرده. من اما ناراحت نیستم! اصلا! خوشحالم! برای وقتی که گذاشته‌ام، تمام طبقات و مغازه‌های یک مجتمع تجاریِ مملو از برندهای خارجی را گشته‌ام و از بیشتر فروشنده‌ها نشانی فروشگاه برند ایرانی را پرسیده‌ام و وقتی چندنفر آنها گفته‌‌اند دقیقا چه چیزی مدنظرم است تا ببیند در مغازه‌شان دارند یا نه، با سربلندی گفته‌ام:
کار تولیدی ایرانی می‌خواهم.

می‌خواهم وسط عذرخواهی مردی که خودش را از مدیران تولیدی معرفی می‌کند بگویم من همان خانمی هستم که به ادمین کانال‌تان پیام داد، تشکر و آرزوی موفقیت کرد، و همکاران شما در پاسخ من نوشتند:
▫️سركار خانم ...
از لطف و محبت شما بسيار بسيار ممنونیم
و تبریک میگیم به نوع تفکرتون
واقعا روحيه داديد به ما
ما در تهران هم با فروشگاه‌هایی كار می‌كنيم اما كامل نيست.
با کمال میل کالای کار موردنظرتون رو  پست می‌كنیم اگر مطلوب نبود مرجوع كنيد.
و من در پاسخ نوشتم:
▫️با وجود دو بچه کوچک و مسیر دور، حاضر هستم برای خرید از تولیدکننده ایرانی این مسافت را طی کنم، چون به اعتقاد من این وقت و هزینه‌ای که می‌گذارم اولین اثر مثبتش در آینده‌ی فرزندان من خواهد بود.

شلوغی بازار تمام شده و داخل تاکسی نشسته‌ایم. چند اسکاچ قلاب‌بافی شده خریده‌ام و کوله‌پشتی‌ سبکِ روی پایم خالی است. اما سنگینم. از بار مسولیتی که بیش از پیش روی دوشم احساسش می‌کنم. و پرم. از تجربه‌ی زبانی،‌ و کلماتی که معجزه می‌کنند و تا امروز دست کم‌شان می‌گرفتم.

 

روزنامه‌هام