طلبه نوشت
روضه های ما

سه شنبه 1 اسفند 1396

روضه های ما

دانش‌آموز که بودم توی هر کتابی یک درسی بیش از بقیّه به دلم می‌نشست. قبل از رسیدن به اون درس خودم ده بار از روش خونده بودم و بعدش هم. آموزگار که شدم هم ماجرا به قوّت خودش باقی موند. توی هر کتابی یک درسی بیشتر به دلم می‌نشینه و ناخودآگاه ذوق دارم برای تدریسش. مثلاً توی کتاب ریاضی فصل چهارم اعداد سه رقمی.از من بپرسن میگم اعداد زنده هستن! هیچ می‌دونستید سه رقمی‌ها خیلی خنده‌روتر از دو رقمی‌ها هستند؟ پنداری خوش‌روزی‌تر هم هستند! گره به تدریسشون نمی‌افته!

دانش‌آموز که بودم توی هر کتابی یک درسی بیش از بقیّه به دلم می‌نشست. قبل از رسیدن به اون درس خودم ده بار از روش خونده بودم و بعدش هم.

آموزگار که شدم هم ماجرا به قوّت خودش باقی موند.
توی هر کتابی یک درسی بیشتر به دلم می‌نشینه و ناخودآگاه ذوق دارم برای تدریسش.

مثلاً توی کتاب ریاضی فصل چهارم اعداد سه رقمی.از من بپرسن میگم اعداد زنده هستن! هیچ می‌دونستید سه رقمی‌ها خیلی خنده‌روتر از دو رقمی‌ها هستند؟ پنداری خوش‌روزی‌تر هم هستند! گره به تدریسشون نمی‌افته!

یا توی کتاب علوم درس سرگذشت دانه. دیده بودین دانه‌های قاصدک چقدر قشنگ با باد پرواز می‌کنن؟

یا توی کتاب فارسی که دو تا کوپن بهش تعلّق گرفته درس فردوسی و درس ایران زیبا.
وقتی نقشه ی من‌درآوری ایران و توران رو می‌کشم پای تخته و با نقّالی من‌درآوری‌تر از داستان‌های رستم پهلوان میگم.
یا وقتی از روی درس ایران زیبا روخوانی می‌کنم و صدای پُر غرور خودم رو می‌شنوم که: نام کشور ما ایران است. ما در ایران زندگی می‌کنیم. ما ایران را دوست داریم. ایران خانه ی بزرگ ماست.

یا کتاب قرآن و داستان فتح مکّه و فکر کردن به شادی قلب نازنین پیامبر برای زیارت کعبه.

امّا... امّا یک درس هست که فرق داره!
درس چهاردهم هدیه‌های آسمان.
"دعای باران"
"چند ماهی است که باران نیامده است. مردم شهر کوفه دور هم جمع شده‌اند. یکی گفت: بیایید از بهترین بنده‌های خدا بخواهیم دعا کنند تا باران بیاید.
آن‌ها به سوی خانه ی امام علی رفتند.
ای امیرمومنان برای آمدن باران دعا کن!
امام نگاهی به جمعیّت انداخت و به امام حسین گفت: برای این مردم ِ تشنه دعا کن."

روضه‌ایه برای خودش. اصلاً دوست دارم که روضه بگیریم این درس رو.
درس رو بی‌مقدّمه با خود کتاب شروع می‌کنم.
با طمانینه روخوانی می‌کنم و کلاس ساکته.

"امام حسین دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! همه چیز را تو به ما بخشیده‌ای. از تو بخاطر نعمت‌هایت تشکّر می‌کنیم.
خدایا بندگان تو و زمین‌های تشنه منتظر باران هستند. بارانت را برای ما بفرست..."

چند خط مونده به آخر بالاخره یه نفر میوندار ِ مجلس میشه و میزنه زیر گریه...
بعد دومی و سومی...
بعد من که حالا یاد گرفتم معلّمی خیلی هم ژست برنمیداره بغضم رو قایم نمی‌کنم و بقیّه ی سطرها رو تار روخوانی می‌کنم.
می‌رسیم به اونجایی از روضه که عاشقش هستم.

"هنوز دعای امام تمام نشده بود که صدای رعد و برق در آسمان شهر پیچید. قطرات درشت باران صورت کودکان را نوازش داد.
آن روز مردم شهر کوفه از باران سیراب شدند.
بارانی که هدیه ی خدا به امام حسین بود."

درس اینجا تموم میشه ولی روضه ی ما نه!
می‌دونم که زنگ بعد هم باید وقت بذارم برای شنیدن صحبت‌های بچّه‌ها.
باید فرصت بدم تا کودکانه حرف بزنن از اونچه معصومانه حسش می‌کنن.
از "حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً"

ما هر سال درس چهاردهم کتاب هدیه‌های آسمان روضه داریم.




+ برای این مردم ِ تشنه دعا کن.
می‌شود برای ما هم دعا کنی؟


مدرسه نوشت

برچسب ها: منتخب روز