طلبه نوشت
تولید ملی، نیازمند حضور فعال زبانی ما(۱)

یکشنبه 29 بهمن 1396

تولید ملی، نیازمند حضور فعال زبانی ما(۱)

کنار جاده، ردیف به ردیف پاندای کوچک و بزرگ چیده شده، اما آن وسط‌ها چند خرس قطبی خیلی سفید وسوسه‌مان می‌کند بزنیم روی ترمز و قیمت بگیریم. مرد فروشنده چند سایز خرس قطبی سفید می‌دهد دستمان و می‌گوید: اصله خانوم. آلمانی، هم دوخت هم پارچه. بنداز تو ماشین لباسشویی، هیچیش نمیشه.

کنار جاده، ردیف به ردیف پاندای کوچک و بزرگ چیده شده، اما آن وسط‌ها چند خرس قطبی خیلی سفید وسوسه‌مان می‌کند بزنیم روی ترمز و قیمت بگیریم. مرد فروشنده چند سایز خرس قطبی سفید می‌دهد دستمان و می‌گوید: اصله خانوم. آلمانی، هم دوخت هم پارچه. بنداز تو ماشین لباسشویی، هیچیش نمیشه.
یک مرتبه آن‌همه ذوق و بغل و هیجان‌مان می‌ماسد روی خرس‌های سفید.
خرس‌ها را پس می‌دهم و می‌گویم:

ممنون اگه «ایرانی» بود می‌خریدم و حرکت می‌کنیم.

بیشتر کفش فروشی‌های سپهسالار را سر زده‌ایم. بین چند کفش که چند جا تکرار شده یکی چشم من را گرفته، یکی چشم تسنیم را. یک مغازه هردو را دارد. می‌رویم داخل تا پا بزند. کفشی که تسنیم دوست دارد سفید هست و تصویر فانتزی دختری رویش چاپ شده. زیاد تمایل به خریدن این طرح نداریم. اما کار هم قیمت مناسبی دارد هم جنس و کیفیت خوبی. از فروشنده می‌پرسم:
  --  کار کجاست؟
  «ایرانیه» خانوم. همین کار چینیش هست بیست سی تومن گرون‌تر.
به تسنیم می‌گوییم: اگر دوستش داری و باهاش راحتی می‌تونی برش داری.

چند وقتی‌ست با کانال تلگرامی فروشگاهی در مفتح، که لباس سایز بزرگ و بارداری دارد آشنا شده‌ام. تمام کارها ترک و قیمت‌ها بالا.
ترجیح می‌دهم قبل از رفتن به بازار، جستجویی در کانال‌ها و اینترنت انجام دهم و قیمت‌ها و فروشگاه‌ها را مقایسه کنم.
در جستجویم، چند پیج تخصصی لباس بارداری پیدا می‌کنم. تقریبا تمام‌شان کار همان فروشگاه را می‌کنند. جنس‌های ترک و گران. اما یکی بدجور ذوق زده‌ام می‌کند. «برندی ایرانی»، که کار تخصصی بارداری انجام می‌دهد و در جشنواره تولید و طراحی پوشاک مقام کسب کرده.
کانال و پیج را زیر و رو می‌کنم و شب برند «ایرانی» را به همسر هم معرفی می‌کنم. تنها ایراد، کم و دور بودن شعب از تهران و محل زندگی ماست.

از بازار سرپوشیده سنتی که بیرون می‌آییم، مغازه‌ی بزرگی با دیوارهای پوشیده از شومیز و تونیک زنانه توجهم را جلب می‌کند. وارد میشم و چند شومیز را وارسی می‌کنم. جنس همان جنسی هست که می‌خواهم و طرح و سایز هم.
همسر می‌گوید همونی هست که می‌خوای، دوست داری بردار، از فروشنده می‌پرسم اینها «ایرانی» هستن؟
خیلی کوتاه می‌گوید: چینی و هندی‌.
می‌گویم:
 وقتی «تولیدکننده ایرانی» می‌شناسیم که کار طراحی و دوخت تخصصی همین لباس‌ها رو انجام می‌ده دست و دلم به خرید جنس چینی نمی‌ره؛ و از مغازه می‌زنیم بیرون.

فردایش به ادمین کانال برند «ایرانی» پیام می‌دهم و جزییات فروش و شعب را می‌پرسم.
اما قبل از هر پرسشی چند جمله‌ کوتاه برایشان می‌نویسم:

 خیلی خوشحالم که میون این‌همه فروشگاه بارداری که تابلوی تبلیغاتی‌شون برندهای ترک هست، فروشگاه و برندی پیدا کردم که «طراحان و تولیدکننده‌های ایرانی» دست اندرکارش هستن.
صمیمانه، از ته دلم برای برندتون، دست اندرکارانتون، و آینده‌ی طراحی و تولید و بازاریابی‌های بین‌اللملی‌تون آرزوی موفقیت و دعای خیر می‌کنم.
دوست داشتم قبل از هر سوالی، این جمله‌ها رو براتون بنویسم و خوشحال میشم اگر سلام و آرزوی موفقیت صمیمانه‌ی مارو به تک تک پرسنل تولیدی و فروشگاهی‌تون برسونید.

 از پاسخ و بازخورد فوق‌العاده‌ای که گرفتم در پست بعد می‌نویسم.

 

روزنامه‌هام