طلبه نوشت
از عشق

پنجشنبه 26 بهمن 1396

از عشق

نه به خاطر "روز عاشق ها و رنگ قرمزش" اما به خاطر "نیازی که سالهاست ندیده گرفتیم"! از همان روزی که یکی از جوانترهای "گریزان از ازدواج" فامیل با لطافت خاصی از فیلم عاشقانه گفت، یک ناقوس بزرگی تو سرم زنگ زد. مرد جوانی که هیچ کدام از کلمه ها و آداب و منش اش به عشق و عاشقی نمی خورد، داشت ازین گلایه می کرد که چرا این همه سال یک عاشقانه درست و درمان از صدا و سیما پخش نشده.

بسم الله

نه به خاطر "روز عاشق ها و رنگ قرمزش" اما به خاطر "نیازی که سالهاست ندیده گرفتیم"!

از همان روزی که یکی از جوانترهای "گریزان از ازدواج" فامیل با لطافت خاصی از فیلم عاشقانه گفت، یک ناقوس بزرگی تو سرم زنگ زد. مرد جوانی که هیچ کدام از کلمه ها و آداب و منش اش به عشق و عاشقی نمی خورد، داشت ازین گلایه می کرد که چرا این همه سال یک عاشقانه درست و درمان از صدا و سیما پخش نشده.
مفصل حرف زد ولی چیزی که از آن روز پیش چشمم قرار گرفت، نیاز طبیعی آفرینش آدمها به قرار گرفتن در برابر #لطافت_عشق بود؛ یک مهره ی گمشده در این سالها. بعد هی نمونه پشت نمونه نشست جلوی چشمم. از آن آقای استاد سن و سال داری که دارد روی رمان کار می کند و از شور میانه ی حادثه می گوید و هیجانش؛ تا جوان ها و نوجوان های دور و برم؛ تا خانم های بالای سی سال و ...

من هی فکر کردم؛ به کاست ها و سی دی های موسیقی این سالها، به فیلم های سینمایی و سیمرغ ها، به رمان ها، به سریال های مناسبتی صدا و سیما.
همه ی این مدت ما از جنگ عشق، از شور مخرب عشق، آه و ناله ی پدر و مادرها و از ویرانی هایش گفتیم. از روابط عاطفی ممنوعه و محدوده شرع و عرف و سنت.
نمی خواهم مقصر پیدا کنم یا بگویم از عشق نگفته ایم؛ می خواهم برگردیم به عقب و ببینیم چقدر از لطافتش گفتیم؟ چقدر این عاشقانه ها را مجاز دانستیم؟ چقدر نوای عشق را با خوبی و امنیت سرودیم؟
تا جایی که یادم هست روی منابر و سخنرانی ها آدم ها را صرف این که "عشق مجازی یک پدیده ی پست است و فقط عشق عرفانی و حقیقی را باید طلب کرد"، ترساندیم. ازدواج های عاشقانه ی خوشبخت را سانسور کردیم مبادا سودای خامی برانگیزاند و دور و بری های جسوری که چشیدنش را به زبان آوردند، شماتت کردیم و با انگشت نشان دادیم.

ما فقط به نسخه غربی عشق "نه"ی نمادین گفتیم. هر چند برخی از "زاهدان جلوه کننده بر منابر" نسخه های سینمایی مستهجن را "آن کار دیگر"انه به خلوت دیدند. و مثبت هایمان ته تلاششان جملات توصیفی از عاشقانه های حضرت علی و فاطمه یا پیامبر و خدیجه سلام و صلوات خدا برآنان شد.

ما فراموش کردیم آدم ها به لطافت عشق و حتا حلوا حلوا گفتن از آن و زمزمه ها از تصنیف هایش و به تصویر کشیدنش با هنر هفتم نیازمندند؛ نه فقط مجردها برای شوق به زندگی مشترک و نه فقط متاهل ها برای رنگ پاشیدن به آن!

به نظرم معلم، مادر، پدر، مدیر، سیاست مدار و هر حرفه و هنر دیگری در کنار این لطافت  می تواند طور دیگری "به دنیای ماده نگریستن" را بسازد، طور دیگری که انسانی تر باشد!

مصیر