طلبه نوشت
حس تلخ

چهارشنبه 18 بهمن 1396

حس تلخ

به چهره‌ش نگاه کردم. همه حس‌های تلخ دنیا رو تو خودش جا داده بود؛ چشماش غم داشت و پر بود از دلتنگی‌. گره‌های پیشونیش عصبانیتش رو داد می‌زد و اضطراب و بی‌تابی تمام حجم صداش رو پر کرده‌بود.

به چهره‌ش نگاه کردم. همه حس‌های تلخ دنیا رو تو خودش جا داده بود؛ چشماش غم داشت و پر بود از دلتنگی‌. گره‌های پیشونیش عصبانیتش رو داد می‌زد و اضطراب و بی‌تابی تمام حجم صداش رو پر کرده‌بود.
دستاش رو گرفتم توی دستم؛ یخ بود.
روسریش رو مرتب کرد و با بغض گفت: «کجای کار رو اشتباه کردم که اینطور همه‌چیز به هم ریخت و همه خون دل خوردن‌ها آوار شد روی سرم؟ »
وقت حرف زدن و جواب دادن به سوالش نبود؛ تیغ تلخ واژه‌ها از پا مینداختش. بغلش کردم. بغضش ترکید و همه غم و دلتنگی و عصبانیت و اضطرابش رو یکجا بارید...


پی‌نوشت: گاهی آدم‌ها به واژه‌ها نیاز ندارند؛ غم‌هاشون عمیق‌تر ازونه که کلمه‌ها و استدلال بتونه تسکینشون بده. باید غمشون رو در آغوش بگیری و بذاری قلبشون بی‌واسطه‌ی تقلای ذهن، بار سنگین دردهاش رو کم کنه.

میراث پدر علیه السلام