طلبه نوشت
خانه‌داری بهترین شغل دنیا

دوشنبه 1 آبان 1396

خانه‌داری بهترین شغل دنیا

بعد از 3روز از 7صبح تا 7شب سر پا بودن و سروکله زدن با 200و اندی آدم از سراسر کشور و کلی فشار کاری امروز بالاخره از صبح تا شب مال خودم بودم، کلاس‌ها پیچانده شد و خانوم خونه بودم و از زندگی بسی لذت بردم.

بعد از 3روز از 7صبح تا 7شب سر پا بودن و سروکله زدن با 200و اندی آدم از سراسر کشور و کلی فشار کاری امروز بالاخره از صبح تا شب مال خودم بودم، کلاس‌ها پیچانده شد و خانوم خونه بودم و از زندگی بسی لذت بردم.

صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم چقدر دلم برای آشپزخانه کوچکم تنگ شده. بی‌درنگ و حتی قبل از اینکه تخت را مرتب کنم رفتم و سری به آشپزخانه زدم.

احساس کردم امروز خیلی آشپزخانه قشنگ‌تر و خوشمزه‌تری دارم. چرخی زدم و برگشتم سراغ تخت، دیدم چقدر روتختی جدیدم که کل هزینه پارچه اش 35 هزارتومان شد و خیاطش هم خودم بودم قشنگ است و نمی‌دانستم! چقدر رنگش با کوزه‌های سفالی وطنی‌ام ست شده و خیلی آرامش‌بخش است این رنگ آبی.

وقتی در کمد را باز کردم برای بالش‌هایی که دیشب زیر زانو گذاشته ‌بودم برای دیسک کمر بیرون‌زده‌ام که کمی آرام شود! دیدم چه خوب است که در این خانه کمددیواری زیاد داریم و مشغول مرتب کردن کمد بودم که صدای کتری سوتی درآمد، چه صدای دلنشینی! به من نوید می‌داد که می‌توانم چای هل و گلاب دم کنم و اصلا امروز دلم خواست شبکه خبر نبینم و از دنیا و مافیها بی‌خبر باشم. آی‌فیلم داشت سریال دوران کودکی‌ام را پخش می‌کرد و عطر چای تازه‌دم در فضا پیچید.

تا چای سرد شود رفتم و دستی به سر و روی آشپزخانه کشیدم و همزمان با حس شنوایی‌ام سریال را دنبال می‌کردم و دیدم چقدر خوب است که ما خانم‌ها این همه چندبعدی هستیم! غرق در افکارم بودم که یادم آمد همسر جان چند روز است که غذای درست و حسابی نخورده و اصلا اهل غذای بیرون هم نیست. پس در کابینت حبوبات را باز کردم، دیدم رنگ سرخابی ظرف‌های حبوبات جهیزیه‌ام چقدر قشنگ است و از آن قشنگ‌تر رنگ لوبیاهای قرمز بود که همسر جان خریده بود و ظرف‌ها را پر کرده بود. یادم آمد که خواهرم عید قربان امسال ما را هم در گوسفند قربانی‌شان شریک کرده بود و یک سهم برایمان کنار گذاشت. قرمه سبزی را بار گذاشتم و همینطور که چای می‌خوردم از عطر زردچوبه و پیاز که فضای خانه را پر کرده بود لذت می‌بردم. رفتم سراغ لباس‌های کثیف روی هم تلنبار شده و دیدم من چقدر خوشبختم که ماشین لباسشویی دارم و لازم نیست این‌همه لباس را با دست بشویم! در این فاصله چند لیوان چای دیگر هم خوردم و امروز را بی‌خیال مضراتش شدم! امروز نوبت آب دادن به گل‌ها نبود اما دلم خواست به آن‌ها هم امروز رسیدگی کنم و دیدم چقدر رشد کرده‌اند و زیباتر شده‌اند.

امروز یک خانه‌دار خوشبخت بودم و چقدر این شغل تمام‌وقت مناسب حالم است و از مشغولیت به آن لذت بردم. خوش‌به‌حال خانه‌دارهای تمام وقت!

وَ لا تُمَلِّکِ المَرأَةَ أَمرَها ما جاوَزَ نَفسَها فَإِنَّ المَرأَةَ رَیحانَةٌ و َلَیسَت بِقَهرَمانَةٍ… ؛
کارى که در توان زن نیست به او مسپار زیرا او چون گُلى است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان.

 

وبلاگ نسیم روشنا

برچسب ها: منتخب هفته