طلبه نوشت

زائر، همسایه و مهمانِ ما!
دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

زائر، همسایه و مهمانِ ما!

سرِ شبی، شبکۀ سه مستندِ «یاران اربعین» را تماشا می‌کردم. موکب‌های «طویریج» را نشان می‌دادند و با کامل‌مردی عرب مصاحبه می‌کردند. نقل به مضمون می‌گفت: «ما از شیعیان علیّ بن ابی طالب سلام الله‌ علیه شبانه‌روزی، پذیرایی می‌کنیم. شما ایرانی‌ها که هم زائر امام حسین علیه السّلام هستید و هم همسایه و مهمانِ ما؛ با افتخار و با همۀ اموال و وجودمان در خدمتِ شما هستیم.»


کالسکه قرمز خوشبخت
جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶

کالسکه قرمز خوشبخت

خوشبختی، می‌تواند فقط یک لحظه باشد. می‌تواند یک اتفاق، از آن کودکی، جوانی، یا کهنسالی‌ات باشد. خوشبختی می‌تواند تولد انسان، یا حتی مرگش باشد. خوشبختی می‌تواند از آنِ هر کسی، یا هر چیزی باشد. مانند بخت بد. بختِ بدِ خنجری که برید، تیری که نشست. آبی که ریخت...


خواهرم، جعبه سیاهت را
پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

خواهرم، جعبه سیاهت را

موبایل‌ها تبدیل شده‌اند به «جعبه سیاه» آدم‌ها


موکب به موکب
پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

موکب به موکب

قصد کرده بودم در این طریق سبک قدم بردارم. مثل شب اول ماه مبارکِ هرسال که قصد می کنم افطار و سحر کمتر بخورم. ولی نمی شود ‌یعنی نمی گذارند


بازی دو سر باخت
دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶

بازی دو سر باخت

یک جور معده‌دردی دارم مال وقت‌هایی‌ست که غذا نخوردم.


ریسمانی چند در هم رشته بود
شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶

ریسمانی چند در هم رشته بود

داستان آن پیرزن را شنیده‌اید که وقتی یوسف را آوردند در بازار بفروشند، او هم چند کلاف نخ آورد که با آن‌ها یوسف بخرد؟ قصه‌ی من و کتاب کآشوب هم همان است.


ترس‌ها
چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶

ترس‌ها

تنها وقتهایی می‌توانم بر ترسهایم فایق شوم که آنها را می‌پذیرم.


کنار قدم‌های زوار
سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶

کنار قدم‌های زوار

پیاده‌روی اربعین به سمت کربلا، بزرگ‌ترین اجتماع شیعیان در جهان است.


دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶

ساوه انار ندارد

گفتیم مثل سه سال پیش که بلند شدیم رفتیم ساوه هم من یک دل سیر باغ انار دیدم، هم آقای همسر انار درجه یک دلخواهش را پیدا کرد، امسال هم برویم ساوه انار بخریم.


بگو کجایی تاب دوری ...
دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶

بگو کجایی تاب دوری ...

دو لحظه متفاوت دارد برگزاری همین هیات هرساله کوچکمان. یک‌بار وقتی کتیبه‌ها و پرچم‌ها را از جعبه بیرون می‌آوریم و فرش بزرگ لاکی را باز می‌کنیم و مشغول سیاهی زدن می‌شویم. یک‌بار هم وقتی خستگی از تنمان بیرون رفته و باید همه را باز کنیم.