طلبه نوشت

آب خُوشِه راهَ پِیدا کُنِه
یکشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۸

آب خُوشِه راهَ پِیدا کُنِه

گاهی باسهل انگاری هایمان آتش به جان طبیعت می افتد وهر آنچه نعمت به برکت بهار داشتیم به فنا می رود. وگاهی با زباله هایمان نفس طبیعت را می گیریم. گاهی هم عده ای ژن خوب به جان طبیعت میفتند وتکه تکه اش می کنند. می بلعند ومی بلعند واسمش را می گذارند پیشرفت و تمدن، جهت جذب توریست!


از ابراز تاسف تا همدلی!
یکشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۸

از ابراز تاسف تا همدلی!

آخر خانم عزیز در این شرایط که مردم همه سیل زده و داغدار هستند ، شما هوس مسافرت کردی ! خوب است هرروز تلویزیون را رصد میکنی و غصه میخوری و ابراز تاسف می کنی ! ابراز تاسف کردن که فایده ای ندارد و غمی از دوش آن بندگان خدا برنمی دارد.


یک عمر فاطمیه!
سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷

یک عمر فاطمیه!

تاریخ کم ندارد عالِمی که تقوایش کف پایش باشد و روحش را با حسادت خراش بیاندازد، آری! می شود آنکه در مقابل کلام وحی و آیات ولایت، قد عَلَم می کند با تکیه بر تفسیر به رأی! و سر از ثقیفه درمی آورد!


ارزان خری، انبان خری
سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷

ارزان خری، انبان خری

احمد آهی از ته دل کشید و ادامه داد:« بله مادر جان، این دفعه که شما سفارش خرما دادید، مثل دفعه های قبل اول از همه قیمت گرفتم. بین همه، قیافه نجیب جوانی به دلم نشست. جلو رفتم. قیمت پرسیدم. از همان اول موافقتش را گرفتم که کل جعبه را ببینم اگر مشکل داشت، همان جا پسش بدهم. پول جعبه خرما را دادم. خرماهای تمام جعبه را زیر و رو کردم. واقعاً خرمای خوبی بود. آن وقت برای شما هم یک جعبه برداشتم.»


عشق به شهیده
دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷

عشق به شهیده

دلیلش را نمیدانم! اینکه در روز شهادتت از رشادت هایت ننوشتم ای فدائی اسلام! و اینکه چرا یاد کردنت حواله داده شد در شب شهادت مادر اطهرت زهرا، که سلام خدا بر او و اهل بیت پاکش! شاید خواست خودت بود! شاید خواست خودش بود! آخر عاشق او بودی! دلداده ی یک بانو، یک معصومه بین ۱۳ معصومِ مرد و یا بهتر است خطاب کنیم جوانمرد! اصلا حیات و مماتت گره خورده با فاطمه و فاطمیه بود…


دید بسته
سه شنبه ۱۸ دى ۱۳۹۷

دید بسته

+ فقط دیدم برای بعضی عزیزان ظاهر ملاک شد و یادمان رفت ک خود برای ظاهر هیچ نکردیم و تفاوت نقاشی هاست که دنیا را زیبا کرده… حتی اگر چهره ای زشت بود به نظر شما البته . به انسانیت طرف مقابل احترام بگذارید.انقدر به رخ نکشید من ایرانی هستم و مثلا تو افغانی … چه فرقی بین ما و آنهاست … تا کجا به کجا واقعا تا کی انقدر با دید بسته…


علم بهتر است یا ثروت؟
سه شنبه ۱۸ دى ۱۳۹۷

علم بهتر است یا ثروت؟

اولین سوالی که در ذهنمان ثبت شد و هیچ وقت برایش به جواب نرسیدیم. تنها هنر معلم ادبیاتمان همین بودکه در ذهن ما این سوال را اساسی‌ترین سوال و جواب آن را حیاتی‌ترین جواب ثبت کند. همه هم یک رنگ و بدون هیچ تفاوتی یک صدا می‌گفتیم علم بهتر است


مثل شکوفه
دوشنبه ۱۷ دى ۱۳۹۷

مثل شکوفه

شاید روشن شدن چشم به جمال شکوفه های سپید که سُرخابی ملیح بر روی گونه دارند روح را تازه کند و بُرشی از عطر بهار را به مشامت برساند؛ اما همین که متوجه میشوی با یک یخبندان زمستانی ممکن است تمام این شکوفه ها از بین بروند و برای یکسال، فقط برگ های سبز به روی دستان درخت بی نوا بماند غمگین می شوی!


بی قرار
پنجشنبه ۱۳ دى ۱۳۹۷

بی قرار

شاید بعضی‌ها فکر کنند که شهدا آدم‌های خشک مقدس، یا مثل حرف جالب شهید قربانی اهل « آقاجون بازی » بودند، اما این چند صباحی که در خاطرات شهدا غرق شدم، فهمیدم که نه! اصلا اینطور نیست و واقعا شهدا هم مثل ما زندگی می کردند، سفر می‌رفتند، تفریح می‌کردند، حتی شوخی کردن هایشان هم مثل ما بوده است. حامد به زیرپایی زدن معروف بود و هیچ کس نمی‌توانست از زیر دستش در برود، این هم خاطره کوچکی از شیطنت های حامد که توی کتاب آمده و لبخند را روی صورتم نشاند.


معجزه رنگی رنگی
پنجشنبه ۱۳ دى ۱۳۹۷

معجزه رنگی رنگی

تا در دنیایی بنا نیست دنیا به ساز تو برقصد؛ هرجا رقصید در پسش طوری کله پایت میکند که نتوانی بلند شوی. راحتی طب مدرن هم همین مدلی ست… یک نوع راحتی که در پسش برخاستنی نیست.