طلبه نوشت

رسالت
پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷

رسالت

هنر این است، که در طوفان مشکلات و سختی‌ها، آرام و قرار داشته باشی.


پیراهن قرمز
شنبه ۳ آذر ۱۳۹۷

پیراهن قرمز

درگیر لذت بردن از عناصر مهربان طبیعت بود که صدای زنگ در، چشمان بسته‌اش را باز کرد و روی (چهره_صورت) سمت تابش آفتاب‌اش را به سمت در برگرداند. آنقدر برای رفتن به سمت در عجله کرد که یادش رفت برای بیرون آمدن از تشت آب باید کمی بلندتر قدم بردارد. پایش به تشت گیر کرد و به زمین افتاد، اما درد افتادن روی زمین کمتر از شیرینی آمدن کسی بود که انتظارش را داشت. چند سال است صدای زنگ در، همه اهل خانه را بی‌قرار می‌سازد. مثل خورده آهنی که در جوار آهن‌ربابی ارده به سمت آن کشیده می‌شود، به سمت در دوید و در را باز کرد. یک مرد قد بلند و چهارشانه پشت در بود. دخترک سرش را بالا گرفت تا بتواند چهره مرد را ببیند. مرد نشست تا دخترک راحت بتواند او را بنگرد. سلام کرد و با لبخند تلخی گفت: «خانم کوچولومیری بزرگترت رو صداکنی بیاد دم در؟»


هفت رنگ آسمانی
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷

هفت رنگ آسمانی

دستاتم را رها نکن ترس من از رفتن تو نیست ترس من از پرواز خود است


دلنوشته ای به مناسبت چهلمین روز خاکسپاری شهید حججی

خدا برای مولایت حسین بن علی قوانین عالم را جابجا کرد، حرمت تناول خاک را از تربتش برداشت و شفا را در آن قرار داد و حرمش را موطن هر مسافر و نماز را در آن کامل کرد


مقاومت برگ‌های سبز
سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶

مقاومت برگ‌های سبز

باد پاییزی وزیدن گرفته، برگهای زرد و نارنجی و قرمز را بر زمین می ریزد. در این میان یک برگ سرشار از مقاوت دستانش را به شاخه درخت گره زده است، و سودای جدایی ندارد. یاد مقاومت حسین (ع) از سلاله رسول خاتم (ص) افتادم.


درد
سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶

درد

شنیده‌اید می‌گویند: درد را از هر طرف که بخوانی، می‌شود همان درد. من با این گفته به‌شدت مخالفم. دردها هرگز یکی نیستند. هر دردی که درد نیست. یک دردی هست که براثر یک برخورد فیزیکی، براثر زخمی شدن، یا شکستن عضوی از بدن و... به وجود می‌آید، من به این دردها میگویم دردهای زودگذر. نمی‌گویم که ناچیز هستند یا درد محسوب نمی‌شوند، اما این دردها علی‌رغم دردناک بودنشان، امکان خوب شدنشان هست، امکان فراموش‌شدنشان هست، اما نوعی درد داریم که در وجود بشر پرسه میزند، روح او را زخمی می‌کند، دلش را می‌شکند.


سهمیه و دیگر هیچ!
چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۶

سهمیه و دیگر هیچ!

برخی تفکرشان این است که من و امثال من، حق نفس کشیدن نداریم، حق سخن گفتن نداریم. چرا که هر چه می‌خواستیم از شما به ما رسیده است.