طلبه نوشت

اسم تو مصطفاست
شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸

اسم تو مصطفاست

بعد از به دنیا آمدن دخترشان فاطمه، این دلتنگی و وابستگی دوچندان شد. بی‌قراری های فاطمه هم، به بی‌قراری‌های سمیه اضافه شد. تاب و توان سمیه در هربار سفر مصطفی به سوریه، کم‌تر می‌شد. جانش به جان مصطفی بند بود. فاطمه بابایی بود و در نبود پدر، دلتنگی امانش را می‌برید و مثل تبی در جان کوچکش نمایان می‌شد. اما هیچ‌یک از این‌ها نتوانست مصطفی را از ایمان و اهدافش دور کند.


نامه‌های فهمیه
سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸

نامه‌های فهمیه

همچون عاشقی هستم که به دنبال معشوق حاضر است خود را به هر آب و آتشی بزند. خیلی دوستت دارم. ولی به قول بعضی ‌ها! اِشکال من این است که خدایت را بیشتر از تو طالبم...


مستأجری، مِنْ بابِ مالکیّت!
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸

مستأجری، مِنْ بابِ مالکیّت!

روزه ی استیجاری بگیری تا بتوانی مالک چند جلد کتاب شوی! نه مالک دنیایی! که به ارث بگذاری برای آیندگان!


مسافر جمعه
دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸

مسافر جمعه

اولین تجربه‌ مطالعه با این اپلیکشن را با کتاب مسافر جمعه آغاز کردم. این کتاب زندگی پسری به نام رسول را به قلم می‌آورد که یکی‌یک دانه مادرش است و در روستای فتح آباد زندگی می‌کند. پسری که آرزو‌های بزرگی در سر دارد، اما یک شبه با یک عجولی و سر به‌ هوایی، تمام آرزوهایش را تبدیل به یک کابوس می‌کند.


هدیه ولنتاین
چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸

هدیه ولنتاین

یادم می‌آید وقتی به دبیرستان می‌رفتم توی مدرسه، هم‌کلاسی‌هایم با خودشان کتاب‌های عاشقانه و رمان‌های جور و واجور می‌آوردند و بین خودشان رد و بدل می‌کردند. معلوم نبود نویسنده‌اش چه کسی است و یا خواندن این کتاب برایشان سودی دارد یا نه.


ابو وصال
دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۸

ابو وصال

کتابی که سرگذشت زندگی جوان بیست‌ساله‌ای را روایت می‌کند که یک‌ ماهِ به آرزویش می‌رسد و شهید می‌شود، ما می‌گوییم یک ماه، اما او سال‌ها برای این آرزویش تلاش کرده‌ است.


خاکهای نرم کوشک
سه شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۸

خاکهای نرم کوشک

اویی که از مرز منیّت‌ها گذشت تا اینکه از مِی جام شهادت سیراب شد. شهیدی که نامش گره خورد با نام مادر پهلو شکسته؛ آنگاه که سر بر خاکهای نرم کوشک گذاشت و با اشک دیدگانش او را صدا زد «یا زهرا، یا زهرا».


حلوای عروسی
یکشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۸

حلوای عروسی

با اینکه بیکار بود، همیچوقت در خانه نمی‌ماند و به فعالیت‌های انقلابی می‌پرداخت.
بعد از پیروزی انقلاب تا فرمان امام راشنید وارد سپاه شد.
“حضور در کردستان و وقایعی که در پاوه رخ داد و همراهی محمدرضا با اصغر وصالی و شهادت خیلی از افراد گروه دستمال سرخ‌ها ومقاومت پسرش را آدمی دیگر کرده بود.”


من در رقه بودم!
یکشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۸

من در رقه بودم!

همراه شده ام با دنیایی از دیدگاه یک سلفی، که از پنج سالگی از آلمان به زادگاه مادری اش در تونس باز می‌گردد و پای به مکتب اعتقادی سلفیون می‌گذارد و گاهی چنان از مکتب و آموخته هایش جلو می افتد که از زمین ''تونس'' به آسمان ''شام'' پرواز میکند...


طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
یکشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۸

طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن

خوشا به حال آنان که در فضای غبار گرفته ی آن سال ها می آمدند اینجا ، در حوالی بازار مشهد ،در گوشه ی حریم خدا دلشان را صیقل می دادند و خوشا به حال آنانی که در فضای غبار آلود این سال ها می آیند در باغ این کتاب تا دلشان را دریابند...